
رنگ هاي اصلي:
آبي- قرمز- زرد
رنگ هاي روشن :
رنگ اصلي + سفيد
رنگ هاي تيره :
رنگ اصلي+ سياه
تركيب رنگها
قرمز + زرد = نارنجي
آبي + قرمز = بنفش
آبي+ زرد = سبز
سبز + مشكي = سبز لجني
آبي + سفيد = آبي آسماني
قرمز + مشكي = زرشكي
( قرمز+ صورتي سير= زرشكي )
زرد(كم) + آبي +سفيد = فيروزه اي
نارنجي +قهوه اي = حنائي
سبز + آبي = فيروزه اي پر رنگ
آبي + كمي مشكي = سورمه اي
سفيد + سياه = خاكستري
قرمز + سفيد = صورتي
مشكي + قرمز +زرذ = قهوه اي روشن
صورتي + زرد = كرم
سياه + زرد = قهوهاي مايل به سبز
قهوهاي + قرمز = گلبه اي
نارنجي + زرد = خردلي
سياه+ نارنجي = قهوه اي
سفيد+ آبي تيره= آبي روشن
قرمز+ بنفش= بنفش مايل به صورتي
زرد+ سفيد= ليمويي
منبع:هنر دستی
/////////////////////////////////////////////////
به گزارش فارس انسان به مجدد ديدن رنگها مجذوب رنگها ميشود بيآنكه عقل و خرد او در اين جذبه نقشى داشته باشد و روانشناسى رنگها كوشش ميكند كه بهيارى عقل و خرد اين جذبه فارغ از عقل را كشف كند. رنگ يكى از شگفتانگيزترين صفات هستى است و يكى از عاليترين مواهب الهى است كه نامش رنگ بخشيدن به عالم هستى است. خالق بيهمتا رنگ را نيز آفريد و آن را وسيلهاى قرار داد براى تمايز اشياء. هر نقشى كه در زندگى هست داراى رنگى است و هر زندگى نشان از زندگى دارد. رنگها معانى گوناگونى را بيان ميكنند و ميتوان گفت رنگها يك زبان بينالمللياند. اگر ما شرايط خاص جغرافيايى كشورها را كه موضوعى منطقهاى است كنار بگذاريم، ميبينيم كه كوششى در خور تحسين نشده تا رنگها جهانى شوند. مثلاً سرخ رنگى گرم است و طول موج بالايى دارد اين رنگ را ما ميبينيم كه وقتى شخصى مهم يا رهبر يا فرماندهاى در يك كشور مهمان است زير پاى او پهن ميكنند. در واقع زيرپاى بزرگان قوم پهن ميكنند تا يك استقبال گرم و باشكوه را برپا كنند و ميدانند كه قرمز بيان عظمت، شكوه و جلال و قدرت را دارد. ما نديديم كه يك قالى آبى يا زرد و يا سفيد زيرپاى بزرگان مهمان پهن باشد. اينها علامتى است كه رنگها به عنوان الفباى بينالمللى ارتباطات تصويرى و ارتباطات رنگى در حال تكوين است. معنا و مفاهيم رنگها و ارزشهاى عاطفى آنها بسيار مهم هستند. رنگهايى هستند كه دريافت ذهنى آنها براى ما مبهم است. در اين برنامه ما سعى ميكنيم به يك سرى از اين مبهمات پاسخ دهيم. مفاهيمى كه تا حدى مبهم هستند در بين ما مشترك هستند. چرا؟ ما از رنگى خوشمان ميآيد؟ يا چرا رنگى را رد ميكنيم؟
بهكاربردن عنوان روانشناسى رنگها زياد درست به نظر نميآيد چرا كه رنگها كه روان ندارند تا ما بخواهيم روانشناسى آنها را بهدست بياوريم بلكه غرض آن است كه ما بتوانيم از طريق رنگها به تأثيرات و هنجار آنها در ذهن و روان خودمان آگاه شويم. بنابراين روان از انسان هست و رنگ مادهاى است كه در جهان به عنوان يك پديده مغتنم حضور پيدا كرد. اصطلاح روان برابر است در زبان فرنگيها با روح يا«SPRIT» در قرآن كريم آمده است يسئلونك عنالروح، قُلالرّوح من امر ربى».
«يعني ميپرسند از تو، از روح بگو، روح از امور خداست» و اما روانشناسى رنگها بررسى اثر رنگ بر جان و تن انسان را در موضوع خودش قرار داده است.
نظر به اينكه رنگ عبارت است از ارتعاش نسبي انرژي و ضبط آن، انرژي مغناطيسي و ضبط آن به وسيله سلولهاي محيطي كه پس از انتقال آن به مغز اثر ميگذارد و متظاهر ميشود. اگر فردي كه مورد آزمايش قرار ميگيرد، معرفت سطحي داشته باشد به همان نسبت لذت ميبرد و اگر يا اينكه متنفر باشد و اگر معرفت علمي داشته باشد در سطح بالاتر به تحليل ميپردازد، سپس سود ميبرد. سرعت تحليل طبعاً بستگى به تخصص و مهارت دريافتكننده و يا شنونده دارد. نتيجه آنكه زيبائى و زيباپسندى در انسان يك امرى طبيعى است و انسان كلاً موجودى است زيباپسند و اينگونه خلق شده زيباپسندى جزئى از نهاد او شده و بهرهگيرى از آن بستگى به وراثت و اكتساب دارد. بههرحال روانشناسى يك نوع انعكاس است. انعكاس يك پديده كه در طبيعت است و ما ناگزير هستيم كه آن راببينيم و با چشممان آن را لمس كنيم. بحث روانشناسى رنگها با اين صحبتى كه برايتان داشتم برميگردد به اينكه اصولاً پايه روانشناسى رنگها يك بحث فيزيكى است، مطلقاً به سليقه افراد ربطى ندارد، البته نه اينكه مطلقاً، بلكه يك مقدار محطاطانه صحبت كنيم و بگوييم تا حدى به سليقه افراد ربط دارد ولى كلاً يك بحث فيزيكى است و به طول موج رنگها برميگردد. رنگى هست كه انسان را تحتتأثير قرار ميدهد و رنگى كه تحت تأثير قرار نميدهد. اين يك بحث فيزيكى است حالا گاهى هم رنگها هستند كه ما خودمان در مقابل آن جبهه ميگيريم و ميخواهيم كه امتحان كنيم و آزمايش كنيم. بههرحال اساس صحبتهاى امروز ما اين است كه روانشناسى رنگها بر پايه يك بحث فيزيك يعنى طول موج استوار است. شما بيم اين را نداشته باشيد كه ما بحث فنى فيزيك يا شيمى را خواهيم داشت، نه ما در يك محيط حدوداً هنرى و فرهنگى قرار داريم و همينها فقط اشاره ميكنم كه اين رنگها كه ما بحث خواهيم كرد داراي طول موجهاي مختلفي هستند. طول موج به معناي بسيار ساده يعني توان يك رنگ براي مورد توجه قراردادي افراد، رنگ قرمز توانش بسيار زياد است و طول موجش بالاست و براساس واحدهايي كه ما داريم (مثلاً ميليميكرو) ميگويند 650 تا 800 ميلي ميكرو طول موج دارد يعنى بالاترين طول موج متعلق به رنگ قرمز است. بنابراين رنگ قرمز كه طول موج بالا دارد كيفيتهاى خاص خودش بر اساس اين طول موج است. كوتاهترين آنها 390 تا 430 ميلي ميكرو هست كه به رنگ بنفش مربوط هست همان پديدهاى كه به نامهاى قرمز و نارنجى و زرد و سبز و آبى و نيلى و بنفش گفته ميشود، اينها رنگ است و لاغير يعنى سفيد و سياه را از اين بحث جدا ميكنيم. ما به اينها، رنگ نميگوييم بلكه بيرنگ ميناميم. تا اينجا به رنگها ميگويند كروماتيكها. بحث كروموتراپى يا رنگدرمانى هم از همين جا آمد، يعنى ريشهي لغوى رنگ كروم است، كالر نيست، كالر يك لغت ديگر است كه به وجود آمده بهخاطر اينكه كارهاى نقاشى يا كارهاى هنرى را بتوانيم بيشتر بررسى كنيم، در حالى كه كروم بيشتر ريشه صنعتى دارد. بنابراين فتوكروم يا كروموتراپى بحث رنگدرمانى است. رنگدرمانى هم امروزه مايه اميد بسيارى از انسانهايى است كه به ناهنجارى روح و روان مبتلا هستند و ناگزير بايد زندگى كنند. بنابراين بزرگان قوم در اين زمينه آمدند و از طريق كروموگرافى، رنگ درمانى اينها را معالجه كردند ما بحثمان بر ميگردد به همين كروموگرافى. اولين رنگى كه برايتان صحبت ميكنم رنگ آبى است.
آبى تقدس و ايمان را براى ما نمايش ميدهد و اشارهاى به فضاى آسمانى و لايتناهي وجود دارد. در ويژگى اسرارآميز رنگ آبى سكوت و ملايمت و آرامش وجود دارد.
طول موج رنگ آبى كوتاه و اثرش ملايم و ساكن است. با سازهايى مانند نى و فلوت برابرى ميكند. فلوت كه برگرفته از نى است اولين سازى است كه انسان شناخته است و به قولى روزى روزگارى انسان از نيزارى ميگذشته نوائى حزنانگيز از سوى نيزار ميشنود و متوجه ميشود كه اين باد است كه در نى بريدهاى ميدمد و اين صوت كه حزنانگيز است و آرامش را به وجود ميآورد. تابلويى كه ميبينند از نقاش روسيه است كه يك بانوى روس را نمايش ميدهد با لباسهاى محلى و براى ايجاد فضايى آرام و ملايم از رنگهاى آبى ملايم حتى سرخهاى خيلى كم رنگ سود ميجويد. صداى نى دعوت به تأمل و سكوت دارد. اين رنگ با دايره برابر است. فرمى كه منحنيوار و آرام از كنار ما ميگذرد و بدون اينكه به چشم ما اخطارى ميدهد به حركتش تا بينهايت ادامه دهد. تابلويى است از پاپلو پيكاسو در دوران آبى اين هنرمند كه در پرونده اين هنرمند شاخص است.
صورتى يا قرمز و آبى او و در اينجا با بهرهگيرى از آبى فقر و ناتوانى كه نهايتاً از آرامش بهدست ميآيد و يا آرامش توأم با رنج و اندوه به ارمغان ميآورد، نمايش داده ميشود. تأمل و سكوتي كه در آبى نهفته است در غذا خوردن انسان هم تأثير ميگذارد و بهعكس آن كه اصوات هيجانانگيزى كه ايجاد اختلال گوارشى ميكند. در گوارش ايجاد آرامش ميكند و بهراحتى ميشود در غذا خوردن تأمل كرد و به سوءهاضمه مبتلا نشد. موسيقى آرام فلوت يا نى در بعضى از فضاهايى كه مربوط به رستورانهاست و ميتواند اين دعوت به آرامش را با صلابت به انسان هديه كند. رنگ آبى به سبب تشابه با رنگ آسمان رمز زاده شدن و پديد آمدن است. آبى رويدادهاى معنوى و متعالى را نمايش ميدهد. معرف عشق رمانتيك است، عشق فرزند به مادر با اهداى گلى آبي رنگ ميتوان اين عشق را بيان كرد. عشق روحانى، آبى رنگى است آرام و مقدس و شنل حضرت مريم مقدس نشانه است كه در اروپا از نظر نقاشى آرامش و تعادلى است. كه آبى به ارمغان ميآورد و درونى است، اگر شما آبى را دوست داريد احتمالاً انسانى درونگرا هستيد. گوشهگير هستيد و بهكارهاى اجتماعى اصلاً علاقهمند نيستيد. و دنيايى بزرگتر از دنياى موجود در درون خموش شما موجود است. تابلويى است از ونسان ونگوگ با آبيها براى نمايش يك شب آرام و طبعاً با رنگآميزيهايى مثل بنفش كه نشان از آبى دارد و كلاً تابلو در يك مسير آرام و ملايم سوق دارد. فُلت و نى تخديرى است طبيعى در مغز انسان و حيوان، يا اين تخدير را در مغز انسان ايجاد ميكند و آن را به سرسراى آرامش هدايت ميكند. رنگ آبى داراى مزهي شيرين است. بستهبندىهاي شير با رنگهاى سفيد و آبى است. بستهبندىهاي قند و شكر هم سفيد و آبى است. چيزى است كه در همه جاى دنيا كه با فرهنگ رنگ زندگى آنها توأم شده به وفور ديده ميشود. آبى در فكر و روح ما داخل ميشود و با روان ما پيوند ميخورد و تا اعماق و انتهاى روح اثرى آرام ميگذارد. آبى رنگ رستاخيز است. شما رنگ آبى را دوست داريد، انسانى صميمى و خرسند هستيد. آرام و با صفا هستيد و داراى روح بزرگ. رنگ آبى شكيبايي و صفاى باطن را معرف است. ايمان عميق، عشق روحانى، ملكوتى و لاهوتى و رمانتيك در آبى ديده ميشود. و ميتواند آبى تا دوردستهاى خاطرتان پيش برود. رنگ نارنجى جذابترين جلوهي آبى را نمايش ميدهد. آبى در كنار نارنجى به جذابترين چهرهي خود ميرسد. رنگ پرواز در آسمان بيكران است. درياى آزاد، ذرات به همپيوسته آن اتحاد را معنى ميكند. آب به قول فرويد و يونگ كه ميگويند: نهاد ولادت است. در آغاز قرن 18 موج پنجرهها با شيشههاى آبي رنگ و ارغوانى سراسر اروپا را فرا گرفت. تابلويى است از ونسان ونگوگ باز با نمايش آبى و نارنجى، نارنجيها كه گلهاى آفتابگردان هستند و نشانى از خورشيدِ آسمان و تقدس دارد و آبى به عنوان زمينه يا پسزمينهي نارنجى انتخاب شده تا نارنجى خودش را بهتر نشان دهد. نارنجى در كنار آبى جذابترين چهرهي خود را دارد و همانطور كه عرض كردم آبى در كنار نارنجى داراى يك اثر آرامكننده و خوابآور است. اين اثر متعادلكننده است و روى غدد لنفاوى اثر ميگذارد. در پزشكى اين اعتقاد وجود دارد كه براى بيمارانى كه تب شديد دارند اتاق آبى رنگ مناسب است. ميگويند آبى براى مدت كوتاه فشار خون را ميزان ميكند و از شدت ضربان قلب ميكاهد و شمارش تنفس كمتر و آرام ميشود. وجود كاشيكاريهاي مساجد بيدليل نيست و ارتباط انسان و آسمان يعنى اين مكانِ خدا كاملاً روشنفكرانه انتخاب شده است و اين تصوير رنگى كهن، الگويى يعنى از داخل ناخودآگاه انسان است به سوى جهان خارج، يعنى گنبدها و كاشيكاريها شفافيتهاى جوى جاودانه را نمودار ميسازد. چيست در زمزمه مبهم آب؟ چيست در همهمهي دلكش برگ، چيست در بازى آن ابر سپيد؟ روى اين آبى آرام بلند، كه ترا ميبرد اينگونه به ژرفاى خيال (بهياد مشيرى). اگر گوسفندى فرار كرد او را با آواز نى برميگردانند.
بحث آبى را با شما داشتيم حالا ميپردازيم به يك رنگ ديگر. البته من با چه رنگى بحث را آغاز كردم مهم نيست بلكه با يك رنگ آرام شروع كردم. حالا ميپردازيم به بحث يك رنگ گرم، قرمز را براى شما تعريف ميكنيم تا ببينيم كه از دنياى سرخ چه استفادهاى ميبرند. سرخ داراى طول موج 550 تا 580 ميلي ميكرون است و اين طول موج در واقع بالاترين قدرت رنگى را نمايش ميدهد و بايد منتظر باشيم كه قرمز هم حرفهاى خودش را بزند. رنگ قرمز با صداى ترومپت با صداى ساكسيفون صداى كلارنت يك صداى خيلى هيجانانگيز و تمام اعمالى كه سرخ به خاطر حضورش در مقابل ما انجام ميدهد، بر اساس همين طول موجى است كه دارد. رنگ سرخ رنگ خون است، رنگى كه از من به من نزديكتر است. سرآمد همهي رنگها از نظر طول موج است. كرهي مريخ سمبل جنگ است خشم و هيجان و هياهو. رنگ سرخ رنگ مريخ و جنگ است. رنگ سرخ به طور كلى رنگ هيجان است در مسير مثبت يا منفى و اين بستگى به ما دارد كه از اين سرخ در كجا استفاده كنيم. اگر شما توجه داشته باشيد و تجسم كنيد كه در يك منزل در فصل زمستان هوا بسيار سرد است و اتاقى را تجسم كنيد كه خانواده در آن نشستهاند، بخارى از نوع و جنس علاءالدين روشن كردند و بچهها دور تا دور آن نشستهاند و مشقهاى خود را مينويسند و بزرگان به كار خودشان مشغول هستند و غذايى سنتى هم روى بخارى در حال گرم شدن است. هواى مطبوعى است كه هواى بيرون نميتواند سرماى خود را نفوذ دهد و اين گرما گرماى مطبوعى است. اين كارى است كه آتش انجام ميدهد. حالا اگر اين علاءالدين و اين بخارى گرم نشود و نفتش روى زمين بريزد و گليم و فرش و اينها را بسوزاند و يك ماجرايى را به وجود آورد آتش مقصر نيست، اين ما هستيم كه رفتارمان با آتش دوگانه بود. در بار اول از او به عنوان شخصيتى محبوب و بار دوم از او به عنوان شخصيتى مخرب اسم برديم، بنابراين برخورد ما با رنگها دوگانه است. بود، نبود، خوب و بد، بايد رنگها را بهجا استفاده كرد. اين اصطلاح در ترافيك وجود دارد كه كسانى كه رنگ اتومبيل قرمز را انتخاب ميكنند برگهاى جريمه زيادى را دريافت ميكنند. اينها سرعت زياد را دوست دارند و قوانين را زير پا ميگذارند، نگاه كنيد در شهر و تجربه كنيد. نه اينكه دوستداران رنگ قرمز آدمهاى خشن و غيرقانونى هستند، آنها اصولاً سرعت را دوست دارند. دوست دارند تمام برنامههاى زندگيشان عملاً اجرا شود و اينها در حد يك پروگرام تئورى باقي نماند. كسانى كه رنگ سرخ را دوست دارند انسانهاى برونگرا هستند، ميل به تظاهر دارند، ميل به كارهاى اجتماعى دارند. تابلويى از شهر ونيز ميبينيد شهر مشهور به آب، دوستداران به رنگ سرخ ميل به تظاهر دارند. فعاليتهاى اجتماعى را دوست دارند و براى نشان دادن قدرت از هر فرصتى استفاده ميكنند. ديديم كه در زير پاى بزرگان قوم قالى رنگ قرمز پهن ميكنند كه ما اشاره كرديم. نمونهاى است كه ميخواهد قدرت و شكوه مهمان را و پذيرايى مجلل از او را نمايش دهد. رنگ سرخ رنگ تصميمگيرى است، رنگ سرعت است، رنگ خطر است، رنگ چراغ قرمز است، رنگ ايستادن است، مواجه با خطر است. تابلويى است از هنرى ماتيس نقاش امپرسيونيست فرانسوى كه عاشق نقاشيهاى شرق بهخصوص ايران بود. قرمز و نارنجى زيباترين جلوهي خود را نشان ميدهند. توجه داشته باشيم كه نارنجى با آبى جذابترين جلوه خود را نشان دادند، ولى نارنجى در كنار قرمز زيباترين جلوه خود را نشان ميدهد. نارنجى و قرمز دو رنگ هارمونيزه يا هماهنگ هستند. يعنى به قول خودمان ميگويند اين دو رنگ به هم ميآيند. اصطلاح آمدن اصطلاح خيلى مختصر و كوچكى است، براى اين دنياى بزرگ هماهنگى رنگها. رنگ سرخ ايجاد هيجان ميكند ضربان قلب را تندتر ميكند، و به انسان يك هيجان ارائه ميدهد و شوق و اشتياق و ديدن.
كسي كه از مجموعهاي كه در اختيار دارد رنگ قرمز را انتخاب ميكند، انسانى است كه روحيهاى بسيار قوى و ورزشكارانه دارد. و اگر چنانچه در دومين انتخابش يعنى بعد از انتخاب قرمز رنگ ديگرى را انتخاب كند و آن رنگ، رنگ نارنجى باشد تعادل روحى مناسب و مسلمى دارد و داراى قدرت فكرى شگرفى است. ولى چنانچه كسى رنگ قرمز را دوست داشته باشد و به عنوان دومين رنگ رنگ آبى را انتخاب كند به عدم تعادل روحى متهم است و به اين ترتيب ما به يك رنگ قرمز هم اشاره كرديم. عرض كنم كه حالا بد نيست كه يك مقدارى هم از آكروماتيكها صحبت كنيم، يعنى از خاكسترى و سفيد و سياه. آنچه كه خدمت شما گفتم عدم ديده شدن اين رنگها يا اين پديدههاى طبيعى يعنى سفيد و سياه و خاكسترى در رنگينكمان دليل عمدهاى است كه جزو رنگها نميدانند. تئوريسينها به اينها رنگهاى خنثى يا بيرنگها ميگويند و يا آكروماتيكها برخلاف كروماتيكها. سياه و سفيد و خاكسترى هستند كه هر سه را ما با هم مقايسه ميكنيم. كسانى كه كوررنگ هستند و از اين موهبت الهى برخوردار نيستند تمام دنيا را سفيد و سياه و خاكسترى ميبينند. از حدود 6 ميليون جمعيت دنيا حدود يك ميليون كوررنگ هستند، يعنى قرمز را سياه ميبينند، اگر طول موجش بالا باشد آبى را خاكسترى روشن ميبيند اگر طول موجش پائين است خاكستري را همانگونه ميبيند كه هست. تنها چهرهي واقعى رنگى كه ميبيند خاكسترى 50، 50 است اينها من هم به يك نقطه اشاره كنم كه كوررنگى در انسان بعدها يكى از گرفتاريهايى است كه ميشود جلوگيرى كرد. ازدواجهاى فاميلى، دخترخاله با پسرخاله دخترعمو با پسرعمو كه عقدشان در آسمانها بسته شده در زمين گرفتار ميشوند. بنابراين همينجا اين اخطار پزشكى را جسارتاً از بنده بپذيريد. آنقدر عاشقانه جلو نرويد بنابراين كوررنگها معمولاً عوارض مختلفى دارند كه يكى از آنها همين است كه ازدواج فاميلى در اروپا مطلقاً الان انجام نميشود. يك گروهى هم ما داريم كه براى پارهاى از رنگها كوررنگ هستند مثلاً اختلاف بين قرمز و نارنجى نميتواند ببينيد، بين ماها الآن زياد است. گاهى ميگوئيم اين چيست اين چه رنگى است ميگويد آبى است در حالى كه بايد ميگفت سبز است يا اينكه سبز آبى را با آبى نميتواند تشخيص دهد. ورزشهاى ديدارى يا چشمى باعث ميشود كه ما بتوانيم اينها را تشخيص دهيم كه يك آبى چه وقت آبى است و يك سبز يا سبزآبى چه وقت؟ يك هنرمندى كه با رنگ سر و كار دارد بايد بتواند كه انواع و اقسام آبيها را حتى آنهايى را كه خيلى نزديك به رنگهاى ديگر است را تشخيص دهد. پس عرض كنم كه ما از آكروماتيكها صحبت ميكنيم از بيرنگها. بيرنگها يك دنياى ديگر هستند. شما حالا فرض كنيد چند لحظه كوررنگ هستيد. خدا را شكر كه كوررنگ نيستيد، صداى سفيد و سياه و خاكسترى ديگر نه پيانو هست نه فلوتى نه آكاردئونى. دنياي سفيد و سياه و خاكسترى سازهايى كوبهاى است. موسيقياش متفاوت است از سازهاى ديگر دنيايش دنياى ديگر است. اگر با شدت نواخته شود از يك شور و اشتياق صحبت ميكند اگر آرام نواخته شود از خاكسترى صحبت ميكند و اگر مطلقاً نواخته شود از سياه صحبت ميكند. سكوت اگر سكوت نباشد صدا نيست. سكوت در موسيقى جايگاه بزرگى دارد با دايره سياه هم مشخص ميشود و سر و صداى زياد هيجان و قدرت سياه و سفيد را نمايش ميدهد. اگر آرام نواخته شود از رنج و اندوه و غم انسانها صحبت ميكند. اگر صدا گوش فلك را كر كند به قول معروف از يك شادى يك سرود صحبت ميكند. در اصطلاح ميگويند اگر كسى زياد سر به سر شخصى بگذارد طرف ميگويد بس است خونم را سياه كردى، كنايه از شدت عصبانيت است. ما عصبانيت را نميتوانيم با قرمز نشان دهيم البته قيافه سرخ ميشود و چهره سرخگون ميشود ولى مشكى يا سياه اينجا قدرت وسيعى دارد. در تلويزيونهاى سفيد و سياه بايد فقط سازهاى كوبهاى نواخته شود ميگويند فيلمهاى خيلى خوب لازم نيست رنگى ساخته شود. فيلمهاى خيلى خوب را ميتوان سفيد و سياه ساخت. و فيلمهايي كه نياز به يك مقدار قدرت زياد دارد بايد رنگي ساخت. در سفيد و سياه قدرت رازآلود و وهمانگيز نهفته است. وقتى مسافرى از سفر برنميگردد ميگويند مثل اينكه پشت سر او كاسه يا ديزى سياه شكستهاند، سياه رنگى جدى است. ما با سياه نميتوانيم عوامل موجود در آن را تشخيص بدهيم در يك فضاى سياه همه چيز مبهم است به همين جهت خطر جدى است سفيد طول موجش از همه رنگها بالاتر است به همين جهت هم در بىكلامها قرار ميگيرد يعنى بالاترين طول موج در بيرنگهاست. بهداشت، پاكى، صداقت، از ويژگيهاى رنگ سفيد است. اگر ما اينجا به آن ميگوييم رنگ سفيد ناچاريم. عادت نكرديم كه بگوييم بيرنگى سفيد و سفيد نشانههايى از خلوص دارد. سفيد در كنار سياه است كه ميتواند بهتر خود را نشان دهد، بدون حضور مشكى يا سياه، سفيد معني به خود نميگيرد. سفيد اصلاً حضور ندارد بدون حضور سفيد تيره بودن معنى ندارد. سفيد اكثراً به معنى تولد است. يا واقعى يا احساسى قبل از وقوع مرگ سياه خود مرگي است، نابودي است. بسياري از تابلوهاي زيبا را نميتوان با سياه نمايش داد ولى بسيارى از تابلوهاى وهمانگيز را هم نميتوان با رنگ نشان داد. بدون ترديد الآن سؤال و جوابهاى زيادي در اين سالن هست كه ما وعده ميدهيم كه اگر وقتمان كامل بود جواب خواهيم داد. در خور دانايى و توانايى خودمان من ميخواهم از يك رنگ ديگر با شما صحبت كنم و آن رنگ بنفش است. رنگ بنفش برخلاف آنچه كه ميگويند رنگ سرد است چنين چيزى نيست كه ما در جزوههاى رنگ ميخوانيم كه رنگها دو دسته هستند گرم و سرد. گرمها قرمز، نارنجى و زرد و سردها بنفش نيلى و آبى. اين يك دروغ است، چگونه ممكن است كه سبز با داشتن زردى كه گرم است و آبى كه سرد است مجموعاً يك رنگ سرد شود چگونه ممكن است كه بنفش با آبى و قرمز مخلوط شده با وجود رنگ قرمز به آن بگوييم رنگ سرد. چگونه ممكن است نيلي را كه 20 درصد قرمز دارد و 80 درصد آبي دارد به آن بگوييم رنگ سرد. اينها غلطهايى است كه ما در كتاب ايتن متأسفانه به وفور ميبينيم، اين براي دوران 60 سال پيش است مربوط به جنگ جهانى دوم است. من به كرّات در صحبتهايم گفتهام كه نبايد كتاب ايتن در دانشگاهها تدريس شود. كتاب خوبى است ولى ما ميدانيم دانشجويان ما وقتى ميخواهند فكر كنند و به دانشگاه وارد شوند طبعاً ميروند روبهروى دانشگاه و كتابهاى رنگ را كه ايتن هم جزعى از اينهاست، ميخرند، ميخوانند. خيلى خوب است ولى فقط براى آن مرحله. اگر قرار باشد اين دانشجو وارد دانشگاه شود، تازه دوباره در مبانياش رنگ ايتن تدريس كنند شايد او ده بار براى كنكور اين كتاب را خوانده باشد. استاد بايد درس ديگرى بدهد غير از ايتن. كتاب خوبى است به عنوان مبانى قبل از ورود به دانشگاه. خوب بنفش را شروع ميكنم. در كنار زرد جذاب است اگر ميخواهيد از بنفش به عنوان يك اثر يا عاملى از يك اثر استفاده كنيد. در كنار زرد بدانيد كه بالاترين حد تضاد و نهايتاً جذابيت خودش را ميدهد. زرد هم همينطور زرد در كنار بنفش جذابترين چهره خود را نشان ميدهد اصولاً اين جذابيت به خاطر اين به وجود ميآيد كه يك رنگ، گرم است و يك رنگ، گرم نيست. ما بنفش را ولرم ميدانيم چه اشكالى دارد وقتى رنگ گرم داريم و رنگ سرد داريم بنفش را ميتوانيم رنگ ولرم بدانيم. مخلوطى است از آبى و سرخ آيا اين رنگ را دوست داريد. شما با سرد و گرم روزگار ميسازيد، شما با آب و آتش كنار ميآييد، شما آدم محافظهكارى هستيد. با صداى پيانو برابر است. پيانو با دل در گام ماژور هيجانانگيز و در گام منور آرام در دستگاههاى موسيقى ايران در هفت دستگاه، دو دستگاه. ماهور براى هيجان و همايون براى آرامش، بنفش اين دو خصلت را با هم نمايش ميدهد. طبق نظر پرفسور ماكس سوشر روانشناس و روانكاو و پايهگذار رنگدرمانى در اروپا هيجان و حركت قرمز در كنار سكون و آرامش آبى موازنه ايجاد ميكند. دوستداران بنفش از نظر روحى بسيار معتدل هستند. اصطلاح محافظهكارانه بودن در رنگ بنفش كاملاً مشهود است. حفظ موقعيت در كنار رقيب خودش آبى در كنار قرمز و قرمز در كنار رقيبش آبى حفظ تعادل و موقعيت، سياست بنفش است. در انتخاب رنگها اگر اولين انتخاب شما بنفش باشد. روح و روان شما بر اساس فانتزى و رويا پايهگذارى شده است. كسى كه بين سرخ و آبى قرار گرفته نميتواند يكى از اينها را انتخاب كند و مجبور است اينها را انتخاب كند تا يك امنيت فكرى داشته باشد انسانى است كه در بين رويا زندگى ميكند. رؤياى سرخ روياى آبى، هيچ هنرمندى نميتواند فارغ از رويا باشد نويسنده، نقاش، شاعر، موزيسين، نمايشى، سينماگر، همه و همه. در دنيايى از رؤيا زندگى ميكنند و بنفش دنياى رويا را نمايش ميدهد. بود و نبود، بودن گرما و نبودن گرما، بودن سرما، نبودن سرما در اصطلاح به اين رنگ فرانسويها ملوان كوليا ميگويند (رنگ رويايى). كسى كه اين رنگ را دوست دارد يعنى در تعادل روحى زندگى ميكند. همانطور كه يك ماده غذايى را ميشود كنسرو كرد و تحت هر شرايط جوّى مدت مديدى حفظ كرد. يك انسان هم ميتواند كنسرو نشود. يك انسان ميتواند كنسرو شود و تحت هيچ شرايطى افكار و عقايد خود را از دست ندهد.
كنسرو ماتيو است، محافظهكار است. خيلى از ماها محافظهكاريم محافظهكارى هم يك نوع و روشى است كه انسان انتخاب كرده البته چون از رنگ صحبت ميكنيم شايد انتخابش دست ما نبود. ما اينگونه از طرف ساختار مولكولي فيزيولوژى خودمان گرايش داشتيم به اين كيفيت محافظهكارانه. اگر شما جزو آن دسته از كسانى هستيد كه هيچ علاقهاى به اين رنگ نداريد، احساسات پر از فانتزى داريد ولى دوست نداريد كه همه آنها به حقيقت بپيوندند. از اجتماعات دورى ميكنيد و رابطه با مردم را كم ميكنيد و ترجيح ميدهيد در دنياى خودتان باقى بمانيد. ميبينيم كه رنگ نيز با همهي اسرار و جاذبه خود بهانهاى بيش نيست براى شناخت بيشتر و بهترِ او كه اين نعمت را در اطراف ما فراهم كرد. خوب است همصدا با مولانا شويم و با هم بخوانيم.
در غيب هست عودى
كاين عشق از اوست دودى
يك هست، نيست رنگى
كه از اوست هر وجودى
ميبينيم كه رنگ هر چه هست بازيچهايست در ذهن و چشم انسان، انسانى كه مبهوت و متحير و سرگردان و بيهمزبان است و چقدر دلنشين و مغتنم است اين بازى كودكانه بزرگان. متشكرم
من اين برنامه را در دو قسمت تنظيم كردم يك قسمت مبانى، كه اين بود و يك قسمت ديگر كه بايد عميقتر به آن پرداخت كه انشاا... در يك جاى ديگر و شايد از همين جا بتوانيم از مباحث خيلى پيشرفته رنگها با شما صحبت كنيم و نمونههاى قشنگترى را براى شما نمايش دهيم. من نميدانم در برنامه امروز براى پرسش و پاسخ مطلبى گنجانده شده يا نه جناب آقاى بريمانى ميتوانند اين مطلب را بدهند ولى بههرحال ما اين آمادگى را داريم اگر سؤالى داريد بنويسيد و من جواب شما را خواهم داد.
سؤال ـ به چه علت رنگ سبز آبى از كمرنگ تا پررنگ به شدت براى من زيباست اما آبى لاجوردى (آبى مايل به سرمهاى و بنفش) كه در واقع جزء رنگ آبى تيره است به شدت مرا رنجور و عصبانى ميكند؟ من فكر ميكنم سؤالهايتان خيلى زياد است من به چند سؤال از اين 5 تا 6 سؤال پاسخ خواهم داد. من از رنگ سبز صحبت نكردم يعنى فرصت نشد نميدانم چرا. سبز رنگ مطالعه است، رنگ كتابخانه است. ميز كنفرانس ميزى است كه از همين رنگ البته سبز روشن استفاده ميكنند. سبز رنگ اطاق مطالعه است. ما محكوم هستيم به اينكه كلمات را به رنگ كه نوشتيم از روى سفيد جدا كنيم و بخوانيم. در آغاز اينگونه بود كه سفيد چون متضاد با سياه است پس آن رنگ را آسان ميكند، چون مخالف هم هستند، در نتيجه وضوح بيشترى ميشوند و ما ميتوانيم نقطههاى خيلى ريز را هم ببينيم ولى بعد رسيديم به اينكه خوب اگر قرار باشد 7 يا 8 ساعت از اين كتابى را كه آن مشكى روى سفيد نشسته استخراج كنيم و بخوانيم چشم خسته خواهد شد. بنابراين گفتند كه اگر، گياه سبزي در اتاق خود داشته باشيد، روميزى سبزى در اتاق خود داشته باشيد ديوار و پرده سبزى داشته باشيد كه هنگام خواندن رنگ مشكى همگام با رنگ سبز تزريق شود به چشم شما و شما ميتوانيد ساعتهاى بيشترى را مطالعه كنيد. خيلى مهم است بهجاى اينكه دارو بريزيد در چشمتان و ماساژ دهيد و غيره، اگر شما رنگ سبز را مدتى نگاه كنيد چشمتان آرام خواهد شد. امتحان كنيد تمام درمانهاى انسان در خودش هست، نهفته است اين مطلب را پزشكان گفتهاند و من راوى هستم.
بگرديد و پيدا كنيد. لزومى ندارد كه ما چشممان را خسته كنيم شما به يك پرده يا يك منظره سبز يا يك تابلوى سبز نگاه كنيد 2 يا 3 دقيقه، بعد ببينيد بهتر ميتوانيد به مطالعهيتان ادامه دهيد. خوب اين خيلى مهم است، مثلاً شايد ما مجبوريم 5 تا 6 ساعت بخوانيم بنابراين در اتاق پذيرايى، كه اكثراً عادت داريم به رنگ سفيد باشد خيلى خوب است از بابت اينكه هر كسى كه مهمان ماست ديگر رنگى را كه ما دوست داريم به او تحميل نكنيم، مثلاً ما رنگ آبى را دوست داريم، اتاق پذيرايى آبى است ولي دوست ما از آبى بدش ميآيد. دو دقيقه هم نميتوانيم بنشينيم و با هم صحبت كنيم سفيد يا سياه يا خاكسترى كه خنثى هستند اصولاً اين شانس را به ما ميدهند كه كسى نتواند زود اظهارنظر كند. خيليها دوست دارند ماشين سفيد داشته باشند، آنهايى كه ميدانند كه فروشش بهتر است به آنها ميگويم ماشين سفيد فروشش بهتر است. هيچكس نميتواند بفهمد كه شما چگونهايد و يا چگونه فكر ميكنيد. ولى شما ماشين نارنجى داشته باشيد تا همه بگويند تاكسى، تاكسى، بعد هم تفسيرشدنى است ماشين قرمز، ماشين آبى، ماشين سبز، ماشين زرد همش تفسيرشدنى است، با ماشين سفيد يا سياه يا خاكسترى راحت هستيم. اتاق پذيرايى ميگويند سفيد اگر دوست داريد و به جهت اينكه مردم همه راحت پذيرايى شوند منتها به اين سفيد يك كمى زرد اضافه كنيد. تبديل ميشود به يك نخودى يا تبديل ميشود به يك يخچالى، سفيديخچالى. ديگر آن زهرش گرفته ميشود، كدام زهر؟ يعنى طول موج سفيد خيلى بالاست و آلودگى رنگى در خود دارد، شما نميتوانيد در يك اتاق سفيد ساعتها بنشينيد امتحانش كنيد، نخودى كنيد آن را يا يك كمى متمايل كنيد آن را به كرم، بنابراين از شما سفيد را كه دوست داريد نميگيرند. ولى فكر چشم را هم بكنيد بنابراين اگر سابق معمارها ميآمدند اگر خانههاى يك دست ميساختند و يكى را آبى رنگ ميكردند يكى را قرمز، يكى را نارنجى براي اين كه هر كسى هركدام را دوست دارد بخرد. حالا ديگر همه نخودى است كه هر رنگى را كه خودت دوست دارى بزنى.
سؤال ـ اگر هماهنگى يا به روايتى نوعى يكرنگى از كمرنگ تا پررنگ در اثاثيه منزل باشد بهتر است يا تنوع رنگها؟ سؤال خوبى است، ببينيد اگر ما زياد از رنگ نميدانيم و براى اينكه كمتر خطا كنيم، هر رنگ را كه بيشتر دوست داريم با روشن و تيرههايش وارد كنيد در محيطهاى كاريتان، آبى، آبيهاى خيلى كمرنگ خيلى پررنگ. اگر قانون رنگ را نميدانيم اين قانون رنگ روشن و تيره جواب همه را ميدهد. شما اگر يك كت و شلوار سرمهاى ميپوشيديد يك پيراهن آبى مجازيد بپوشيد يعنى زيبايى توانستيد ايجاد كنيد. پس خطا نميكنيد روشن و تيرههاى هررنگ در هر مجموعه زيباست. الآن ميدانيد آخرين كارى كه در رنگآميزى خانهها ميكنند چيست؟ اولاً ديگر يك اطاق زرد باشد يك اطاق آبى يك اتاق سبز باشد نيست، البته اين كار هم مشكل است يك ديوار را ميگيرند از يك آبى پررنگ ميروند به يك آبى كمرنگ روى يك ديوار، مثل اينكه به بخشى از اين ديوار نور تابيده است نورى وجود ندارد شب، ولى نور تابيده يك ديوار را ميگيرند از قرمز ميرود به صورتى كم رنگ نقاشياش خيلى مشكل است. اجازه بدهيد فعلاً من اين را داشته باشم تا ببينم چهكار ميكنم.
سؤال ـ نظريههاى موجود در مورد رنگ قهوهاى چگونه است؟!
ما يا رنگ را گرم ميدانيم يا سرد. رنگ گرم طول موجش بالاست، ايجاد هيجان و قدرت و انرژى و پتانسيل و كار و كوشش و نيرو و توان و شَعَفُ و اينهاست ادبياتش اين است، بنابراين اگر كوچكترين تمايلى به قرمز است جزء قرمز است. اگر رنگى را ميبينيد در جايى و نميدانيد چه رنگى است ولى احساس ميكنيد در آن قرمز به كار رفته جزو قرمز بگذاريد با طول موج بالا و بررسى كنيد. قهوهاى از قرمز به علاوه زرد به علاوه سياه به وجود ميآيد يك راهش قرمز به علاوه زرد به علاوه سرمهاى، آبي سير شما در اين مجموعه كه قرمز است زرد است و سرمهاى، اگر زرد را زياد بهكار ببريد قهوهاى زرد است كه از خانوادهي زرد ميباشد اگر قرمز زياد بهكار برده شده با مجموعه قرمز، اگر سرمهاى زياد بكار برده شده، قهوهاى سرمهاى خواهد بود. ميتوانيد بسازيد. نظريههاى مختلف در مورد قهوهاى اين است كه اگر در قهوهاى قرمز زياد بهكار رفته باشد جزو رنگ گرم است اگر به زرد نزديك باشد جزو رنگهاى سرد است و اگر به سرمهاى نزديك باشد، به سياه نزديك است.
سؤال ـ خدا چه رنگي است؟ خيلي جالب است خدا چه رنگي است؟ ما همه ا ين كارها را به دستور او انجام ميدهيم ما كه هستيم جز اراده و مشيت الهى. بنابراين اگر بگوييم خدا چه رنگى است؟: 1ـ هر رنگى كه شما دوست داريد آن رنگ خداست، به نظر من نبايد هيچكدام از اين رنگها را به خدا اختصاص دهيم يعنى اگر زرد را فيلمى يا كارگردانى رنگ خدا ميداند به نظر من اين اشتباه است. زرد همرنگ شور و اشتياق و همرنگ تنفر است، شنيديد اين را. هيچ كدام از اين رنگها نيست هر كدام از اين رنگها باشد از منزلت و مقام و معنويتش پايين ميآيد براى اينكه اين بازيچه ظاهر انسان است براى خدا نيست. ولى ما ميخواهيم خدا را نمايش دهيم، چگونه نمايش دهيم؟ بستگى به اين دارد كه شما خدا را چگونه ميبينيد. آنگونه كه خدا را ميبينيد يكى از اين واژههاى رنگ هست ميتوانيد آن را پيدا كنيد؟ خدا هيچ رنگى ندارد. حداقل ميتوانيم بگوييم سفيد روشن است. اين نظريه من است؟ نميخواهم رنگى را اختصاص دهم، نميشود، يا آن رنگى كه در ذهنشان هست.
سؤال ـ چگونه رنگها به آلات موسيقى نسبت داده شدهاند؟!؟ داستان بسيار قديمى است اينجا موزيسينهاى خوبى هستند مرا بيخشيد فراموش كردم از همكارى آقاى فكورى و نوروزى تشكر كنم كه دو موزيسين خيلى خوب دانشگاه هستند و انشاءالله برنامههاى خيلى قشنگ قوى برايتان تدارك ببينند. عرض كنم كه در قديم كه نتها را مينوشتند براى اينكه نتهاى خوب را موزيسين تشخيص دهد هر خط حامل را به يك رنگ ميكشيدند، قرمز، زرد، نارنجى و سبز. و هر كدام از نتها را همه با يك رنگ مينوشتند كه قاطى نكنند، اين جزو اصول نوشتن قديمى نت بود. در مورد رنگها كه چگونه با موسيقى ارتباط دارد؟ وقتى شما از يك موضوع هيجانانگيز صحبت ميكنيد بايد موسيقى آن هم هيجانانگيز باشد. پس شما نميتوانيد از يك موضوع هيجانانگيز صحبت كنيد كه رنگتان آبى باشد. شما نميتوانيد يك عنصر هيجانانگيز را با صداى فلوت نمايش دهيد. ضعيف است اين كار. رنگها دقيقاً در گام ماژور يعنى خيلى هيجانانگيز و گام منور يعنى خيلى آرامبخش تقسيمبندى نشده خيلى جالب است، اولين درس در كلاس رنگ اين است يعنى گام رنگى، گام رنگى عبارت است از هفت رنگ متوالى كه منظماً تكرار ميشود. قرمز، نارنجى، زرد، سبز، آبى، نيلى، بنفش، هميشه اين طورى است. هيچوقت اينها بهم نميخورد. اگر برويد كلاس موسيقى اولين حرفش اين است كام صوتى، گام صوتى عبارت است از هفت صوت متوالى كه منظماً تكرار ميشود، دو، رِ، مي، فا، سل، لا، سى، خوب اين اولين نشانههايي است كه اينها با هم ارتباط دارند. بعد رنگها را به رنگ گرم و سرد تقسيم ميكند. باز هم به يكى از اشتباهات رنگى اشاره ميكنم: رنگها هم گرم هستند هم سرد هستند هم ولرم. در موسيقى هم به همين صورت است، هر كدام از گامهاى گرم قرمز و زرد و نارنجى است. در موسيقى هم چند پرده و نيم پرده را با خود ميبرد. خيلى، با موسيقى ميرويم به جلو ولى يك جايى از هم جدا ميشوند، يك جاى ديگر ما نميفهميم چى شده آن كنتراستها يا تضادى كه ما از آن صحبت ميكنيم. اساس بدون ترديد موسيقى كنتراستهاست. اگر كنتراستها نباشد صداى بالا، صداى پايين يا سكوت نباشد و هيجان اصلاً موسيقى معنى ندارد، خوب به همين جهت انسان دوست دارد كه از اين عوامل براى زندگى بهترش استفاده كند و سينما براساس اين موضوعات به وجود آمده تئاتر هم به همين صورت بوده. آنجا اگر ما ميگوييم يك رنگ خيلى پررنگ است يا سنگين است در موسيقى هم ميتوانيم مترادفش را پيدا كنيم. ببينيد بعضى از سازها با بعضى از رنگها برابر است سبز برابر است با ويولون. روزى، روزگارى گفتند كه ويولونها در سازها است يعنى شما ميتوانيد با ويولون همه آهنگها را بنوازيد و الآن ميگويند پيانو. ساز كوبهاى را ديديد يعنى سفيد و سياه دنياى ديگرى دارد. صدايش هم يك دنياى ديگر است قبول كرديد و اين را قبول داريد، اين آزمايش را آزمايش از ما نيست ما راوى هستيم، هر مقدارى كه شما حوصله داشته باشيد من اينجا هستم.
سؤال ـ اگر شخصى رنگ نارنجى را دوست داشته باشد و همزمان با آن رنگ قرمز و سپس آبى و در آخر رنگهاى آكروماتيك را چه ويژگى اخلاقى دارد؟!؟
شما همه چيز را دوست داريد خوشا به حالتان شما سعادتمند هستيد. ما همه گرفتاريمان اين است كه چرا اين رنگ را دوست داريم كسى به ما بگويد كه ما چرا اين رنگ را دوست داريم شما انسان خوشاخلاقى بايد باشيد. آدمها اخلاقهاى مختلفى دارند، يك نفر از دوستان شما آبى را دوست دارد، يك اخلاقى دارد و ديگرى نارنجى را دوست دارد يك اخلاقى ديگر دارد، نه اينكه اينهايى كه نارنجى را دوست دارند اين اخلاق را دارند. يعنى شما با آدمهاى متفاوتى برخورد ميكنيد كه رنگهاى مختلفى را دوست دارند اگر شما همه رنگها را دوست داريد همه اين آدمها را دوست داريد اخلاقى داريد كه آدابداسيون يا ارتباط برقرار ميكنيد با آنها، شما آدم بسيار هوشمندى هستيد. يعنى اينكه ما بتوانيم با همه با زبان آنها صحبت كنيم چيزى را كه آنها دوست دارند ما هم دوست داشته باشيم ما خوشبخت هستيم. خدا كند طبيعت و دنيا بر اين روال حركت كند.
سؤال ـ آيا سليقههاى افراد درباره رنگهاى مختلف در دورانهاى مختلف فرق ميكند؟ يعنى شخصى در دو دوران مختلف نسبت به يك رنگ دو نظر متفاوت داشته باشد؟ بله جواب مثبت است. ما هر چه از دوران بچگى به دوران نوجوانى و بعد جوانى ميرسيم رنگهاى مختلفى را ميبينيم و آن را عوض ميكنيم يك مدت ممكن است قرمز را دوست داشته باشيم، يك مدت زرد را. معمول بر اين است كه وقتى سن بالا ميرود رنگها پختهتر ميشود و زمان عملش هم خيلى طولانيتر ميشود شايد هم در يك سنين ديگر اصلاً فاتحانه بگوييم نه ما اين رنگ را دوست داريم. پيكاسو اين كار را كرد و ثابت كرد در دو دوره از زندگيش در يك دوره پنج سال آبيها را دوست داشت، آدم عجيبى بايد باشد. پنج سال با آبيها زندگى كرد. صدها تابلو كشيده فقط آبيها، خوب دورانى آرامبخش داشته اگر به افسردگى مبتلا نشده باشد بلافاصله دوران قرمزش را شروع كرده، 6 سال با قرمزها كار كرده تابلوهاى قرمز كمرنگ، پررنگ تنها نقاشى است كه اين كار را كرده، حتماً احساس ميكرده كه اين رنگ را دوست دارد و گرنه نميتوانسته با اين رنگ كنار بيايد.
سؤال ـ آيا بافتها هم رنگ بهخصوصى دارند مثل بافت نرمى، زبرى و... نميدانم اين خانم يا آقا كى باشند اگر دانشجوى دانشگاه باشند ميدانند كه بله بافتها را هم در كلاس مبانى بررسى ميكنند. مثلاً وقتى يك ابريشم را در كنار يك گوني قرار ميدهيم يعنى متضادند. بافت گونى يك رنگ را ميتواند پيدا كند كه بافت ابريشم آن رنگ را ندارد. هر چه بافت ضخيمتر، خشنتر، درشتبافتتر باشد به تيرهتر و رنگهاي گرم تبديل ميشود هرچه بافت نرمتر باشد به فرمهاى نرمتر كه آبيها باشند و فرمهاى نرم كه دايرهها باشد تبديل ميشوند.
سؤال ـ با علم به اينكه رنگ قرمز رنگ گرم و رنگ آبى رنگ سرد و آرام است و با پذيرفتن اين اصل كه اگر كسى بعد از انتخاب رنگ آبى بلافاصله رنگ قرمز را انتخاب كند و بالعكس داراى تعادل روحى نميباشد؟ چرا كسانى كه رنگ بنفش را كه تركيبى از قرمز و آبى است انتخاب ميكنند داراى تعادل روحى ميباشند؟
ببينيد بنفش اصلاً قرمز و آبى نيست، بنفش، بنفش است، وقتى كه ميگوييم قرمز و آبى اين دو رنگ را كنار هم قرار دهيم و نگاه كنيم ما در بنفش همچنين كارى نميكنيم. بنفش، بنفش است، تركيبى از قرمز و آبى است. عنايت ميفرماييد، بنابراين كسى كه بنفش را دوست دارد نميگويد قرمز را دوست دارد يا آبى را هيچكدام را نميتواند انتخاب كند، تعادل را انتخاب ميكند و حد وسط را بنابراين ربطى به قرمز و آبى ندارد گر چه ما ميدانيم كه از كجا به وجود آمده.
سؤال ـ دوستى دارم كه كور است. چگونه ميتوانم به او لذت رنگها را بفهمانم؟ آبى را چگونه برايش تصوير كنم، رنگهاى ديگر را چطور؟!؟ هيچ كارى نداشته باشيد بگذاريد به زندگيش ادامه دهد هيچ غصه چيزى را كه شما داريد را نميخورد اصلاً. اگر شما فكر كنيد كه مثلاً من بگويم كه در كازابلانكا يك رنگ هست كه اينجورى است شما غصه ميخوريد نه ميگوييد باشد، چونكه نميدانيد چه هست تا وقتى كه ما نميدانيم چيزى هست، نبايد هم غصهاش را بخوريم.
سؤال ـ آيا در دنياى رنگ ميتوان بيرنگي را رنگ دانست؟!؟ آيا در دنياى عقل ميشود بيعقلي را عقل دانست، نميشود خوب چه اسرارى داريد خوب ما نميتوانيم بىرنگى را رنگ بدانيم وقتى ما ميرويم يك كيلو رنگ سفيد بخريم به فروشنده نميگوييم كه يك كيلو بيرنگي سفيد بده به ما ميخندند ميگويند اين تتمهي عقلش را هم از دست داده. ما ميگوييم يك رنگ سفيد، در دنياى رنگ، بىرنگى را لطفاً همان بىرنگى بدانيد.
سؤال ـ ميزان تأثيرگذارى رنگها در ساعات گوناگون شبانهروز و نيز حالات مختلف درونى انسانها متفاوت است؟ سؤال شد تأثيرگذارى رنگها در چه زمانى از شبانهروز بيشتر است؟!؟ بله ميگويند كه شما نزديكى يا دمدماى صبح ميگويند نفس سحر، در اتوبوبانها راه نيفتيد براى حركت، براى اينكه خورشيد هنوز كاملاً نتابيده و همه رنگها ديده نميشوند همه آنها با يك خاكستر مخلوط هستند. تصادفات در نزديكيهاى صبح و شب بيشتر است چون نور خورشيد كه وجود دارد همه چيز ديده ميشود و همچنين كه دريغ كند از ما و نور كمى به ما بدهد خاكستريها به اجسام اضافه ميشود بعد سياهيها اضافه ميشود و شب فرا ميرسد؛ بنابراين ميشود گفت كه از نظر عكاسى 11 صبح در فصول مختلف بهترين زمان براى عكاسى است، در ساعات روز بله نه تنها در ساعات مختلف رنگها تأثيرش فرق ميكند آدمها هم كيفيتهايش هم فرق ميكند. شما ساعت يك ظهر باشد گرسنه هم باشيد هر چه بگوييم سبز رنگ خوبى است شما ميگوييد من گرسنهام است، گرسنگى تأثير ميگذارد در تشخيص شما گرمتان باشد سردتان باشد، شرايط بايد مساعد باشد تا شما نظريه بدهيد. بنابراين در ساعات مختلف روز اينها تغيير ميكند و شما در شرايط مختلف كه حضور داريد رنگها را مختلف ميبينيد يك روز يك رنگى را به شما نشان ميدهند و ميگويند ببينيد چه رنگ قشنگى است ميگوييد من ده بار از جلوى اين مغازه رد شدم اين پيراهن را ديدم ولى اين رنگ را نديدم.
سؤال ـ لطفاً در مورد مزه رنگها هم صحبت بفرماييد؟!؟ اصلاً چرا مزه رنگها؟ در رشته گرافيك بحثى است به نام بستهبندى ما ميخواهيم در بخشى از يك تئاتر بگوييم كه اين بسته كه اين شخص گرفته بغلش و آمده روى صحنه داخلش خون است. خوب اگر بخواهيم فوراً تماشاگر بفهمد كه داخل اين خون است بايد رنگ قرمز بزنيم به آن، اگر نخواهيم بفهمد ميتوانيم رنگ مخالف بزند، مزه رنگها براى فروش مواد غذايى است. شما بستهبنديهاي نمك را ميبينيد رنگ زرد دارد و سفيد، زرد مزهاش شور است همه جاى دنيا بستهبندى نمك سفيدرنگ خود نمك زرد رنگ مزه نمك. شما بستهبندى نمك را چگونه ميخواهيد نشان دهيد سبز، با قرمز بايد تجسم كنيد با آبى خيلى تجربه كردند روى زرد ايستادند.
چيزهايى مثل پفك اشيمشي و اين چيزها اگر بستهبندى زرد نداشته باشد بچه به سراغش نميرود بنابراين بستهبندى شكلات خارجى را نگاه كنيد اكثراً قهوهاى و قرمز چون از قهوه درست شده ولى مزهاش تلخ است چون قهوه تلخ است. اين بستهبندى هم قرمز است چون قرمز تلخ است طول موجش بالاست. وقتى مزه شكلاتى را تلخ ميدانند رنگ قهوهاى ميزنند.
سؤال ـ آيا اكروماتيكها متفاوت با سازهاى كوبهاى گوناگون برابر است؟ موزيسين اينجا هست ما با آنها صحبتهايى داشتيم اكروماتيكها به جهت اينكه مشكى يا سفيد و يا خاكسترى است شدت و حدت اينها فرق ميكند. شما وقتى نوار كاست موسيقى ميخريد و گوش ميدهيد ميرويد يك قهوه و چايى هم درست ميكنيد ميبينيد كه صدا نيامد ميگوييد كه دستگاه خراب است. يا نوار خالى است. اگر اين نوار از يك كمپانى معتبر آمده بيرون شما نبايد به نوار دست بزنيد شما بايد منتظر بمانيد، نوار در گام سكوت براى شما ميزند. سكوت را گوش بدهيد بعد يك دفعه موسيقى شروع خواهد شد.
سؤال ـ موقعيتهاى منطقهاى و آگاهى چقدر در دريافت اثر از رنگ تأثير ميگذارد؟! براى مثال رنگ قرمز به طور ناخودآگاه فرد ايرانى را به ياد شهر مياندازد و يا رنگ سبز براى ايرانيها بيشتر بيانگر تقدس است؟!؟
بله در هر منطقه و كشورى رنگهايى براى خودشان نسبتى دارند ما ميبينيم كه مثلاً دخترى را براى پسرى خواستگارى كردند و نامهاى مينويسند براى پدر دختر و آن را در پاكت سبز ميگذاريد طى مراسمى كه پدر دختر بخواند اين كاغذ سبز بله مقدس است. براى ايرانيها يا ايرانيها همانطور كه در تاريخ معمارى هست سالهاى سال كوزههايى را آماده كردند كه سبزه در آن بود و از درب خانهها آويزان ميكردند. رنگ سبز را كه رنگ اسلام هست پيروان پيامبر (ص) اين را رنگ خوشيُمن ميدانند. يك روحانيتى در روح و نفس شما ايجاد ميكند اين رنگ كه شما را معتدل ميكند شما نبايد آدم خشنى باشيد رنگ درب سبز آمد دارد.
سؤال ـ در بحث روانشناسى رنگها شما چه توجيهى در تفريط بانوان ما در استفاده از رنگ در سطح اجتماع داريد؟!؟
منظورتان اين است كه خانمها با اين رنگ لباسهايشان چه ميكنند هيچ عوض ميكنند. يك بانوى ايرانى چقدر هوشمند است وقتى گفتند كه لباست محدود است نميتوانى رنگهاى ديگرى انتخاب كنى. اينها رفتند در دوخت لباس تغييراتى را ايجاد كردند دوخت كه ديگر محدود نيست دوختش را قشنگتر كردند. چه اشكالى دارد. حالا ديگر فكر كنم بعد از دوم خرداد ديگر رنگها يك مقدارى آمده و ديده ميشود. ما خودمان هستيم اگر رفتار ناهنجار نداشته باشيم.
http://baztabonline.com/fa/pages/?cid=21264